مرتضى مطهرى
552
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ضرورت اتصاف موضوع به محمول به شرط بقاى موضوع و به شرط وجود حالت معيّن ، و « ضرورت ذاتى » عبارت است از ضرورت اتصاف موضوع [ به محمول ] مادامى كه موضوع باقى است ، و « ضرورت ازلى » عبارت است از ضرورت اتصاف موضوع به محمول مطلقاً يعنى بدون هيچ شرط و قيدى . روى اين نظر در « قضاياى ضروريهء وصفيه » دو شرط در مناط حكم عقل به ضرورت معتبر است و در « قضاياى ضروريهء ذاتيه » يك شرط و در « قضاياى ازليه » هيچ شرطى دخالت ندارد . روى اين نظر ضرورت ذاتى فلسفى را مىتوان از نظر منطقى قسم جداگانه به حساب آورد و آن را در عرض ضرورت ذاتى و وصفى منطقى قرار داد و عليهذا ضرورت مطلقه اختصاص دارد به ضرورت ازليه و ساير ضرورتها همه ضرورتهاى مقيّده هستند . به هر حال قطع نظر از اصطلاحاتى كه بين فلاسفه و منطقيين شايع است ما اگر به طرز حكم كردن عقل به ضرورت چيزى از براى چيزى مراجعه كنيم آن را چند قسم مىبينيم : يك قسم احكامى كه در مورد ضرورت برخى از صفات براى اشياء است ولى در حالت خاص و شرايط معيّن ( ضرورت وصفى ) و يك قسم احكامى كه در مورد ضرورت برخى ديگر از صفات از براى اشياء است بدون دخالت حالت خاص و شرايط معيّنهء خارجى ولى به شرط باقى بودن ذات آن اشياء ( ضرورت ذاتى منطقى ) و يك قسم احكامى كه در مورد ضرورت صفتى از صفات است ولى به طور مطلق و بدون آنكه شرط بقاى موضوع در مناط حكم عقل لزومى داشته باشد ( ضرورت ازلى ) . در اينجا ممكن است اين توهّم پيش آيد كه در حقيقت هيچ فرقى بين ضرورت ذاتى فلسفى ( ضرورت ازلى ) و ضرورت ذاتى منطقى نيست و اين فرقى كه گفته شد - كه در ضرورت ذاتى منطقى بقاى موضوع به عنوان شرط حكم عقل اعتبار مىشود و هيچ مانعى ندارد كه موضوع از بين برود و بالتبع اتصاف موضوع به محمول خويش نيز از بين برود ولى در ضرورت ذاتى فلسفى اعتبار اين شرط لغو است زيرا اگر شئ قائم به خويشتن شد قهراًّ ازلى و ابدى است و از بين رفتن براى او معنا ندارد - مربوط به ماهيت اين دو قسم ضرورت نيست بلكه فقط مربوط به اين است كه در ضرورت ازلى ، محمول را « وجود » فرض كردهايم و اگر صفت وجود براى شيئى از اشياء داراى ضرورت ذاتى منطقى باشد ، يعنى موجوديت لازم ذات چيزى باشد ، لازمهاش اين